مجله آشپزی شکمو

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» حکایت های کمتر شنیده شده از عبید زاکانی

حکایت های کمتر شنیده شده از عبید زاکانی

 چند حکایت کوتاه و کمتر شنیده‌شده از عبید زاکانی با توضیح و معنی به شرح ذیل است. این‌ها بیشتر از لابه‌لای آثار او در اخلاق‌الاشراف و لطایف‌الحکایات آمده‌اند و کمتر در کتاب‌های درسی یا نقل‌های عمومی دیده می‌شوند:


۱. حکایت «قاضی و دروغ»

گویند قاضی‌ای بر منبر نشسته بود و مردم را پند می‌داد. گفت:

«ای مردم! دروغ گفتن گناهی عظیم است. هرگز دروغ مگویید!»

ناگاه در همین حال، یکی از خادمانش درآمد و گفت: «ای قاضی! شترت گریخته است.»

قاضی فریاد زد: «هر که شتر مرا بازآورد، فلان درهم مزد دارد!»

مردی برخاست و گفت: «من شتر تو را یافته‌ام.»

قاضی پرسید: «کجاست؟»

گفت: «هم‌اکنون از این کوچه می‌آید!»

قاضی بی‌درنگ از منبر فرود آمد و دوید.

مردمان گفتند: «ای قاضی! مگر تو ما را از دروغ گفتن نهی نکردی؟»

قاضی گفت: «آری، اما دروغ گفتن منکر است و شنیدن دروغ واجب!»

نکته: عبید در این حکایت به طنز، نفاق و ریاکاری برخی عالمان زمانه را نشان می‌دهد.


۲. حکایت «خر در حمام»

مردی خری را به حمام برد تا او را بشوید. خر از گرما و بخار در رنج شد.

مردان حمام گفتند: «ای مرد! اینجا جای مردم است، نه جای خر!»

صاحب خر گفت: «خاموش باشید! این خر از بسیاری مردم لایق‌تر است، چه بسا مردانی که در خریت از او افزونند.»

نکته: در پس خنده، کنایه‌ای به نادانی برخی مردمان که ظاهر انسانی دارند ولی رفتارشان از حیوان نیز پست‌تر است.


۳. حکایت «خرس و دوست بد»

مردی با خرسی دوستی گرفت. هر جا می‌رفت، خرس را با خود می‌برد.

روزی مرد در سایه درختی بخفت و خرس بر سر او ایستاده بود تا مگس‌ها را براند.

مگسی بر چهره‌ی مرد نشست. خرس سخت در خشم شد. سنگی بزرگ برگرفت و بر مگس زد.

مگس بپرید و سر دوستش درهم شکست.

نکته: دوستی نادان از دشمن دانا زیان‌بارتر است.


۴. حکایت «فقیه و گربه»

فقیهی زهد و پرهیزکاری خویش را به رخ مردم می‌کشید و می‌گفت: «من هرگز گوشت نمی‌خورم.»

روزی کسی او را دید که پنهانی کباب می‌خورد.

گفت: «ای فقیه! مگر تو نگفتی گوشت نمی‌خوری؟»

فقیه گفت: «آری، من نمی‌خورم، این گربه‌ی من است که گوشت می‌خورد. من تنها نگاه می‌کنم که حیف نشود!»

نکته: کنایه‌ای است به ریاکاری و خودفریبی.


۵. حکایت «سگ و طمع»

سگی گوشت در دهان داشت. سایه‌ی خویش در آب دید، گمان برد گوشت دیگری است.

برای گرفتن آن دهان گشود، گوشت خود در آب افتاد و از هر دو بی‌نصیب شد.


نکته: طمع‌کاری سبب از دست دادن داشته‌های واقعی می‌شود.

همان‌طور که می‌بینی، عبید زاکانی با زبانی طنزآلود اما ساده، عیب‌های بزرگ انسانی چون ریا، نادانی، طمع، حماقت و دنیاپرستی را آشکار می‌کند



تبلیغات در ارم بلاگ
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  مجله آشپزی   |   بلاگسازان   |   مصباح ترمز   |   مشاور ایرانی در لندن   |   خرید آنتی ویروس   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   آزمون نظام مهندسی   |   لینک پرومکس   |   توری سایبان گلخانه   |   وکیل حقوقی   |   فروش تجهیزات ویپ   |   خرید کتراک  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ مشاهده